جنگ و صلح

این مطلب هیچ ربطی به شاهکار لئو تولستوی نویسنده بزرگ روسی ندارد، نویسنده ای که هر چند من دوتا از رماناشو بیشتر نخوندم (آناکارنینا و رستاخیز) ولی  همین دوتا کافی بود تا با نبوغ و سحر قلم این جادوگر ادبیات جهان آشنا بشم ... این مقدمه هیچ ربطی به بحث من نداشت ولی گفتم شاید باعث بشه یکی بره سراغ آثار تولستوی و حالشو ببره و یک دعا هم به جون من بکنه...

و اما... از اولی که وارد برنامه شدم مرتب  از راهنما و دیگران شنیدم که برای به آرامش رسیدن باید دست از جنگ برداشت و به صلح رسید، ابزارهای زیادی هم در طول این سه سال به من دادند که در رسیدن من به صلح کمک زیادی کرد، اول از همه تسلیم که از قدم یک شروع شد و همینطور داره ادامه پیدا میکنه، قبول نداشتن سلامت عقل در قدم دو که هر روز بیشتر دارم بهش پی میبرم، آشنا شدن با اراده شخصی و اراده خداوند و سپردن که تو قدم یازده ارتقاء پیدا میکنه و...

ولی چیزی که تو این مطلب دوست دارم در موردش بنویسم اینه که من اصلا با خودم چه جنگی داشتم و دارم و چه موقعی میتونم بگم که با خودم به صلح رسیدم؟ چه مصداقهایی یا مثالهایی برای جنگ با خودمم میتونم بیارم تا برام قشنگ این مسئله روشن بشه...

دلم میخواد برم ته تهای ذهنم و این قضیه رو واقعا درش بیارم که جنگ من با خودمم سر چیه ؟؟

خوب فغلا مثالو بیخیال میشیم اینجوری شروع میکنم:

از چه کلمات یا ترکیبات دیگری به جای جنگ میشه استفاده کرد که همین معنی رو داشته باشه؟

با خودم درگیرم، آشفته هستم ، تکلیفم با خودم معلوم نیست، اینجا نیستم، خود مشغولم، نگرانم، اضطراب زیادی دارم، کلافه م، تمرکز ندارم، حواسم یک جا جمع نمیشه، نمیدونم چمه،  و و و

معولا این حالتها و احساسات با تعداد زیادی سوال همراهه:

چرا قیافه من اینطوریه؟ چرا این مال من نیست؟ چرا من مالکش نیستم؟  چرا اینطوری شد؟ چرا هیچکس حرف منو نمیفهمه؟ چرا کسی منو درک نمیکنه؟ چرا کسی منو دوست نداره؟ چرا کسی قدر منو نمیدونه؟ چرا کسی به من اعتماد نداره؟ و و و و

یا ممکنه با کلی اگر همراه باشه:

اگر درس خونده بودم چی میشد؟ اگر ادامه تحصیل بدم خیلی عالی میشه،  اگه یکی پیدا بشه منو درک کنه منم دوسش داشته باشم خیلی خوب میشه، اگر یکی عاشقم بشه چقدر عالی میشه، اگر کلی پول داشتم خیلی خوب میشد، اگر ازدواج کنم خوب میشم، اگر ازدواجم نکنم خوب میشم، اگر نوازنده بشم همه چی حله، اگر خواننده بشم حله، اگر استخدام بشم حله ، اگر بچه دار بشم حله وووو

حالا به این سوالا و اگرها چاشنی ترس اضافه میکنیم، توجه کنید:

اگر پیشنهادمو قبول نکنه؟ اگر ولم کنه؟ اگر تنها بشم ؟ اگر کارمو از دست بدم؟ اگر چکم پاس نشه چی؟ اگر خونه دار نشم چی؟ اگر تا آخر عمر کارمند موندم چی ؟ اگر قبول نکرد چی؟ اگه تحویلم نگرفت چی؟ اگر دعوامون شد چی؟ اگر پس نگرفت چی؟ اگر لو رفتم چی؟ اگر آبروم رفت چی؟  اگر موفق نشدم چی؟ و و و و

نکته: این حالات در من خیلی وقتا بصورت افراطی و فلج کننده بوجود میاد.

باور ها، عقاید، افکار و الگوهای خود محورانه که به جنگ درون من دامن میزنند:

تا آخر عمر با حقوق کارمندی و این مدرک درپیت زندگی کردن عین عذابه! رابطه عاشقانه(عشق به معنای عامش)میتونه منو آروم کنه، من اونقدر استعداد دارم که بدون تلاش زیاد میتونم تو هرکاری موفق بشم، من از همه بهترم، اگر جای گیر کنم کار منو راه میندازن، من معمولا اشتباه نمیکنم، همه رو درک میکنم، مدیر خوبیم برای همه چیز، آدما تو روابط و عشقاشون قیافه براشون خیلی مهمه، همه چی به مدرکه، همه چی به پوله، ووووووو

چقدر زندگی سخت و ملال آوره با این تهاجم فکری. خیلی از این ترسها یا باورها ممکنه درست و حقیقی باشند ولی خیلیاشون واقعی نیستند. زندگی من پر بودهاز این سوالات و احساسات و باورها و مزخرفات دیگه.

خیلی زیباست که به مرور و خیلی آروم اینا رو فیلتر کنیم و یه روند دیگه برای زندگیم در پیش بگیرم. و ایمان دارم که این برنامه میتونه این کارو برای من بکنه...

یک ماجرای کوتاه و ساده:

آقای موفرفری قرار بود بیاد برای خونه آپارتمان جدید پرده نصب کنه ، اتفاقی یه سر زدم به خونه و دیدم آقای موفرفری اومده و پرده ها رو نصب کرده، چون آدم خوش قول کم پیدا میشه من کلی ذوق کردم اما...

اما  دیدن حریرهای پرده ذوقمو کور کرد، دوباره دردسر ، دوباره چانه زنی، دوباره استرس، دوباره سوال،

«حریرهای پرده اونی نبود که من با کلی وسواس انتخاب کرده بودم»

آیا قبول میکنه که اشتباه کردم، اگر قبول نکرد چی؟ اگر پول اضافی خواست چی، اگر دعوامون شد چی؟ اگر کتک کاری شد چی؟

رفتم پیش یکی از دوستان و ماجرا رو گفتم اونم یه چیزایی گفت . با همه چیزایی که قبلا یاد گرفتم بودم تو این برنامه گذاشتم رو هم ، سوالا تموم شد ، آروم گرفتم . رفتم سراغ آقای موفرفری ماجرا رو در کمال آرامش و طمانینه گفتم. بهش ثابت شد اشتباه کرده قبول کرد حریرو عوض کنه. منم خوشحال شدم. فک کنم اگر قبولم نمیکرد ناراحت نمیشدم...

/ 5 نظر / 24 بازدید
مهسا

سلام کاملاً درک کردم چی می گی.چون من همه این مسائلی که گقتی دارم،فکر می کنم اکثراً داریم دلیلش هم همون فکر هست. ما مدام تو ذهنمون این افکار رو میاریم و بهش پر و بال می دیم و بعد حالمون خراب می شه.باید بتونیم به این صلح برسیم که من کار خودم رو می کنم،تلاشم رو انجام می دم،حرفم رو می زنم نتیجه رو می سپارم به خدا و بعد هم هرچه بود می پذیرم.[گل]

یه دوست بهبودی!

سلام، از پیداکردن شما در وب خوشحالم: تجربه مشابه من: 8سال بود شغلم رو از بابام مستقل کرده بودم. مغازه دایر کرده بودم.یه مغازه کوچولو،اما بدون پروانه کسب،اوایل گشایش مغازه اداره امورصنفی اومد به همین دلیل مغازه م رو پلمب کرد.11 روز پرعذاب طول کشید تا با پرداخت مبلغی پرونده ای تشکیل بدم و پلمب رو بردارم(چه روزای ترسناکی ، بی پولی، خماری در اثر بی پولی، دلهره ، احساس تنهایی، بی پناهی، یاس)>بعد از اون احتمال پلمب مجدد، شده بودکابوس وحشتناک من و....و من عاجز از تغییر وضعیت>با شروع بهبودی این ترسهای تمرین شده، باز هم عامل بازدارنده ای بودن تا من برای گرفتن پروانه اقدام نکنم: "مباداخیلی هزینه بر باشه و من از پسش برنیام، نکنه خودم رو با دست خودم بصورت رسمی تو دام شهرداری و اداره دارایی و اتحادیه و غیره بیاندازم،نکنه دیگه از این به بعد ازاونایی باشم که هی مرتب ازشون پول مطالبه میکنن،نکنه بدون اینکه خودم خبر داشته باشم،موقع استعلام،سوءسابقه ای واسم بتراشن،نکنه مغازهموبخاطرکوچیک بودن تاییدنکنن و و و...تا بالاخره بهبودی وعملکرد به قدم3 کمکم کرد پروانه کسب رو بگیرم بدون اینکه حتی یکی از اون ترسهام محقق بشه!&

حامد

سلام و خسته نباشد به شما دوست عزیز با عرض در راس همه چیز به خاطر وبلاگ زیبایتان تبریک عرض می کنم اگه به فکر درآمد زایی از اینترنت هستید مطالب زیر را بخوانید در آمد از اینترنت به ساده ترین روش با عضویت در سایت زیر و تبلیغ آن در آمدی ثابت داشته باشید ( تا سقف ماهانه 2 میلیون تومان ) این سایت کاملا مجاز بوده و مورد تایید بانک مرکزی می باشد سیستم همکاری در فروش اینترنتی پال سل , کسب در آمد اینترنتی آسان و راحت, کار در منزل اینترنتی , بهترین سیستم همکاری در فروش , مشارکت در فروش محصولات , کسب در آمد برای وبلاگداران,مطمئن ترین سایت همکاری در فروش,بهترین سیستم همکاری در فروش,کار در منزل و استخدام اینترنتی پیشنهاد میکنم ثبت نام کنید زیر را در مرورگر خود کپی کنید http://www.palsel.com/index.php?page=register&AdsID=2899 در ضمن در نظر داشته باشید که شماره معرف 2899 می باشد ممنون [لبخند]

آندیا

بسیار از نوشته هاتون لذت میبرم. به نظرم این ترسها و وسوسه ها وقتی ما رو از پا درمیارند که زندگیمون رو تحت تاثیر قرار بدند و مانعی بشند مقابلم در جهت رسیدن به شادی واقعی و انجام دادن درست کارها. من تو این برنامه نیستم.اگر فکر و نظرم اشتباهه لطفا حتما بهم بگید.خوشحال میشم.

سارا

من یه نظر طولانی گذاشته بودم همش پرید[گریه] حوصله ندارم دوباره بنویسم ولی خلاصه ش اینه: منم همین مشکلو دارم نمونه ش هم گرفتن گواهینامه رانندگی و تسویه حساب دانشگاست. اینقد تو این دوتا تعلل کردم اونم بخاطر ترس که حالا دیگه اصلا برام غول شده و میترسم برم طرفش. آها راستی اینم میخواستم بگم که ای ول که دعای مامانتو خریدی. خوش به حالت.