مراقبت خداوند

این دومین پستیه که امروز مینویسم، لازم بود بیام و با جزئیات حرف بزنم.

امروز بعد از اداره وقتی داشتم میرفتم خونه، یه کم فکرم مشغول بود، داشتم باخودم حال میکردم، بگی نگی حال خوشی داشتم، نمیدونم دشاتم رویا پردازی میکردم یا چی، یادم نیست. همینطور که رانندگی میکردم یه پیامک فرستادم برای یکی از دوستام، منتظرجواب بودم که یهو بوم م م م ...یه موتوری با سرعت اومد تو در ماشین. خشکم زد یه ده متری بعد تونستم ماشینو نگه دارم. پریم پایین دیدم بیچاره پخش زمین شده، ولی زود بلند شد، خیالم راحت شد، بعد یه نگاهی به ماشین انداختم و چشامو یه لحظه از ناراحتی بستم. یه طرفش حسابی داغون شده بود. یه موتوری دیگه ظاهرا ماجرا رو دیده بود، فوری گفت: این تو میدون بوده تو مقصری چرا نایستادی ؟؟ اون پسره خودش هیچی نمیگفت، من معمولا اهل درگیری نیستم، آخرین بار دروان دانشجوئی با کی از هم اتاقیام کتک کاری کردم. یه ذره ترسیده بودم از عکس العمل اون یارو ولی دیدم هیچی نمیگه منم خودمو جمع وجور کردم و گفتم: من اصلا ندیدمت، تقصیر خودت بود.

باز اون پسره گفت مقصر تویی!! جند نفر دیگم رسیدن و اونام گفتن مقصری، یه چیز دبه به این بنده خدا که موتورش داغون شده.

جالبه اینبار دستپاچه نشدم، همیشه قاطی میکردم، اگه مقصر نبودم معمولا زود میگفتم اشکال نداره و میرفتم حالا هرچقدر هم خسارت خورده بودم. اینبار گفتم بزار مامور بیاد کروکی بکشه تا بیمه خسارتشو بده اگه من مقصرم...پسره گفت اگه مامور بیاد موتور منو میبرن] چون نه گواهینامه داشت نه پلاک. پسره یه کارگر معمولی شهرداری بود. اگه اصرار میکردم پلیس بیاد کوتاه میومد و میرفت ولی نتونستم، پیش خودم گفتم خدا خیلی رحم کرد که این طوریش نشد، منم به احتمال زیاد مقصر بودم نبودمم زدم موتورشو داغون کردم، انصاف نبود نگهش دارم، یه مقداری پول بهش دادم ، اونم همش میگفت اگه راضی هستی بده، منم گفتم این حرفا چیه داداش راضی راضیم تو هم منو حلال کن.

من خیلی قبلا تو توهم بودم فک میکردم تو اجتماع جزء طبقات بالام، موقع پول خرج کردن مثل اون رفتار میکردم، الان ولی یه کم مکث کردم و از روی این توهم بهش پول ندادم بخاطر مقصر بودنم دادم. امروزم یه کم تو توهم بودم میگفتم باید این ماشینو باید همینجا ول کنم به کارمندم بگم بیاد ببرتش و برم صب عوضش کنم!!!

عصری خیلی تعمیرگاه رفتم تا با کمترین قیمت درستش کنم.

یه حس دیگه: ماشینه که داغون شد انگار از وجود من یه چیزی کم شده بود انگار که یه قسمتی از ارزش من بخاطر اون بود. همش به این فکر میکردم که حالا که این شکلش اینطوری شده فلانی دیگه سوار میشه!! فلانی دیگه دوستم داره!! فلانی دیگه باهام حرف میزنه!! باور کنین همه اینا از سرم گذشت...

اصلا کسی دیگه به من محل میزاره؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

خدای من!!

یک حس دیگه داشتم که خجالت میکشم اینجا بگم ولی قشنگ دیدمش...

ممنونم از خداوند که امروز این درسارو به من داد ، شاید من طاقت بیشتر از این مشکلو نداشتم که بهم رحم کرد و اتفاق خاصی نیفتاد. به دعای دیگران در حق خودم به شدت معتقدم، مخصوصا دعای مادرم. از خداوند میخوام که فروتن باشم و جایگاه واقعی خودمو در اجتماع و درون خودم به خوبی درک کنم....

/ 21 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ربه کا

[گل][گل][گل]

ربه کا

محمد ایمیلم اومد واست ؟

HAAFEZZ

کجایی عارش؟این بود آرمانهای ما؟

مجتبی

کم پیدایی محمدجان میخواستی در مورد کنترل کردن پست بزاری؟...

مجید چویا

خودتم که کم پیدا شدی ....[لبخند]

آندیا

تنبل خان.اونموقع که آرش بودی خیلی زرنگ بودیا..محمد که شدی کلا بلاگ تعطیل؟؟ ی شعری..ی حرفی..ابراز وجودی...دی

بهار

rqdi v, ji \sj rfgd k,ajl ;i! قضیه رو ته پست قبلی نوشتم که!