عشقی...

من عشقیم کلا، فقط کارایی انجام میدم که عشقم بکشه که دوس داشته باشم که حال بده بهم که لذت ببرم ازش، حالا زشت باشه قشنگ باشه نباشه هرچی نمیخاد باشه...

برنامه ریزی، هدف، مصلحت، بجا یا نابجا، جاش هست یا جاش نیست، به نفع یا بی نفع، مضر یا مفید، نظم، ترتیب، مقررات قانون و...اصلا حالیم نیست مگه نتونم واقعا یه کاریو انجام بدم یا ندم....مسئولیت که اصلا دیگه نفرما اصلا نمیدونم کیلو چند...

مثال 1، آقا شرکت تو این نماز جماعت تو اداره ما ملاک مهمیه برای بالا پایین کردن آدما، یه چیزی بخوان بهت بدن باید حتما اهل نماز جماعت باشی البته نه به این شدت ولی بسیار موثر می باشد، بخوان یه چیزی بگیرن ولی نه ها میگیرن نمازم بری میگیرن، حالا بگذریم به هرحال از هر جهتی که به این موضوع من نگاه میکنم میبینم برم نماز جماعت بهتره ، مراقبه هست ارتباط با خداست و ایضا کلی سود دنیوی که عرض کردم خدمتتون ولی بنده دلم میخواد بشین تو اتاقم با اینترنت حال کنم بشینم اینجا تکون نخورم هرچی شد شد...

مثال 2، الان عشقم کشید برم خونه مون مثال 2 باشه برا بعد والااااا

/ 3 نظر / 10 بازدید
آندیا

معمولا وقتی کسی مشارکت میکنه باید گوش کرد و سکوت. و بابت مشارکتش تشویقش کرد. ... منم ی چیزبگم.سال اول بعد پیش دانشگاهی از اونجا که تو دبیرستان درسم خوب بود زیادی به خودم مغرور بودم و برای کنکور عشقی درس میخوندم و بدون مسیولیت پذیری و جالبه که تست که میزدم میفهمیدم یکم مشکل دارم ولی هنوز اونقدری باورم نمیشد و تصور آینده ای که در انتظارم بود رو نمیکردم تاااا موقع کنکور که با واقعیت ناخوش آیند و تلخ مواجه شدم.سوالاتی که همش از کتاب بود و من نمیتونستم از پسش بربیام.همون موقع صحنه ی ولو شده ی خودم جلوی کولر و مثلا درس خوندن میومد جلو چشمم.انگار همه ی اون تهدیدها به واقعیت پیوسته بود و وقتی هم نتایج اومد.من با همه ی ادعا فقط رتبم به پیام نور میرسید.اونوقت تازه بیدار شدم و فهمیدم که هر چی بکارم همون رو درو میکنم.ی مدت افسرده شدم.کلی عصبی شدم ولی فهمیدم که هیچ بی مسیولیتی و بی مبالاتی و ببخیالی طی کردنی بی جواب نخواهد موند.

هستی کوچولو

خخخخخخخخ...باحال بود... یکم مراقب عشقت باش زیاد میکشه انگار...[زبان]

رامش

عجیب قاط زدیا من فکر کردم خودم قاط زدم خوبین؟؟؟؟؟