درد دل 2

...هدفم از نوشتن مطلب قبل این بود که بگم هر از گاهی ناامیدی میاد سراغم توی بعد کاری و اداره. احساس میکنم اینجا دیگه جای پیشرفت و تغییری ندارم، میترسم از هر حرکتی، میترسم پیشنهاد بدم برم تو بخشای دیگه اضافه کاری کنم. میترسم دست رد به سینه م بزنن. میترسم گذشته رو دوباره به رخم بکشن. تو این چن سال خیلی اوضاع عوض شده، مسئولین خیلی به من لطف داشتن. من خیلی خدارو شکر میکنم واقعا که الان این موقعیتو دارم حتی از قبل هم خیلی بهتره...ولی ترسام اذیتم میکنه، اجازه نمیده اقدام به هیچ کاری بکنم. خیلی بزرگتر شدم نسبت به قبل، خیلی روحیم تغییر کرده ولی احساس میکنم توان روبرو شدن با همکارای قبیلیمو ندارم...احساس میکنم دیگه اینجا نمیتونم یه کارمند موفق باشم... اینا همش افکار غلطه ولی بدجور یقه مو میگیره بعضی وقتا...

میخوام برم پیشنهاد بدم که فلان جا میتونم کار کنم میترسم... 

/ 5 نظر / 5 بازدید
مجتبی

می فهمم چی میگی امان از ترس های بازدارنده

آندیا

من هم از شکست میترسم.ولی ی بار هم به سجاد گفتم ترس از شکست به نظر من به دلیل توقع بیش از حد از خودمونه.مگه خود رییس همون قسمتی که میخوای بری خودش همیشه کارش رو درست انجام میده مگه بالا دستی اون همیشه کارها رو درست انجام میده؟مگه اصلا انسان کاملی روی کرۀ زمین وجود داره؟اصلا اگه شکستی نباشه مگه میشه تجربه کسب کرد؟ همه و هم میتونند اشتباه کنند ولی دلیل نمیشه که ما اقدام نکنیم.تو بهترین کار رو هر لحظه انجام بده مابقیش با خدا .

roya

[گل][گل]