ترس...فروتنی

زیر بنای اکثر مشکلات ما این نقص غول پیکر و بزرگه، یعنی ترس که به نظر من خودش از خودمحوری ما سرچشمه می گیره.

وبه قول کتاب راهنمای کارکرد قدم ان ای در قدم چهار: اگر بیماری رو بصورت عریان شده بخوایم ببینیم به باتلاقی از ترسهای خودمحورانه می رسیم.

مشارکت:

اوایلی که به محل کار فعلیم اومده بودم، خیلی شوق و ذوق داشتم، زندگی اجبارا کمی مسیرش عوض شده بود و دیگه حالت روزمرگی نداشت، ترس از از دست دادن موقعیت جدید هم انگیزه ای شده بود که بیشتر تلاش کنم. یادمه شبانه روز وقت گذاشتم و با یه نرم افزار که خیلی به درد کارم میخورد آشنا شدم، تا حدودی تونستم جایگاهی برای خودم دست و پا کنم. بگذریم از اشتباهاتی که کردم تو محیط کار و نواقصی که به شدت توی من فعال شد تو اون مقطع ولی به هرحال تبدیل شده بودم به یه آدم فعال و پرتلاش که انرژی زیادی صرف انجام کار می کردم. توی همه چی سرک میکشیدم و از انجام هیچ کاری ابایی نداشتم. فضای مناسبی برای جولان و نشون دادن خودم داشتم، خوب گاهی نواقص ما انگیزه های تلاشمون میشن دیگه مثل تایید طلبی، قدرت طلبی، انحصار طلبی و...

تو اون مقطعی که من انگیزه زیادی برای کار نداشتم، این نواقص شاید باعث شد تلاش کنم و یه کمی موقعیت جدیدمو تثبیت کنم...

تا اینکه حدود دو سال پیش یک نفر دیگه به جمع ما اضافه شد، یکی با خصوصیات مشابه خودم و استعدادها و مهارتهای خوبی که تو کارش داشت. خوب پیش رفت و تونست توی مدت کوتاهی نظرها رو به سمت خودش جلب کنه...

و من عقب نشستم، توانایی رقابت نداشتم، حس رقابتم نداشتم، از شکست میترسیدم، از کم آوردن میترسیدم، از اینکه قبول کنم باید بیشتر یاد بگیرم نسبت به این همکارم میترسیدم، انگار که من باید ذاتا آدم کاملی باشم و اصلا کم نیارم وچون احتمال کم آوردن وجود داشت ترجیح می دادم که اصلا وارد این بازی نشم. حتی انگیزه برای انجام کارهای خودمم از دست دادم، چون دیگه یکه تاز نبودم...

من خودمحورم، خودمحوری باعث میشه احساس کنیم توانایی انجام هر کاری رو داریم و اصلا نیاز به تلاش و یادگیری و ممارست نداریم، باعث میشه فک کنیم که هیچوقت نباید اشتباه کنیم، هیچوقت نباید کم بیاریم. همه اینها ایجاد ترس میکنه، ترس از شکست، ترس از اینکه دیگران بفهمن کامل نیستم، ترس از اینکه خودم بفهمم کامل نیستم... عکس العملی که من تو زندگی نشون میدم معمولا عقب نشینی و بی خیال شدن بوده.

یه جمله معروف هستش که میگه ما توانایی انجام هر کاری رو داریم فقط کافیه اراده کنیم، این درسته یا غلط  نمیدونم، ولی احتمالا زمانی این اتفاق میفته که ما خودمحور مطلق نباشیم، یعنی تصور کامل بودن و بی نقص و عیب بودن نداشته باشیم و تصور نکنیم که کنتری همه چیز رو میتونیم داشته باشیم و هیچ محدودیتی نداریم...

من امروز معتقدم همونطور که قدم هفت میگه باید محدودیتهای خودمو بشناسم، باید بپذیرم که قادر به انجام خیلی کارها نیستم، باید بپذیرم که احتمال شکستم تو خیلی کارها خیلی زیاده، باید بپذیرم که توانایی کنترل چیز رو ندارم...

تا اینارو نپذیرم، هیچوقت اون جمله بالا در مورد من صدق نمیکنه، و اینجاست که شاید اقرار به عجز کلید توانایی من بشه...

من اصلا لازم نیست با کسی رقابت کنم... دیگه حرفم نمیاد ، شاید اصلا درست نرسوندم مطلبو، ببخشید...

آهان یه چیز دیگه فقط، تو دوران مدرسه هم شد...توی روابط هم این اتفاق زیاد میفته...خداحافظ فعلا

/ 17 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید جویا

یه جمله معروف هستش که میگه ما توانایی انجام هر کاری رو داریم فقط کافیه اراده کنیم.... نظر من راجع به این جمله اینه که ما آدما خیلی از کارامون رو با اصرار و پا فشاری و زور بیش از حد زدن و یا استفاده از نواقص میتونیم پیش ببریم ، اما به چه قیمتی ؟ به قیمت صدمه زدن به خودمون و دیگرون . ما میتونیم خیلی از کارا رو انجام بدیم و به خیلی از خواسته هامون برسیم ولی خوب ، خیلی وقتاش مجبوریم از نواقص استفاده کنیم .

الهام

ان شا ا... [لبخند][قلب][گل][گل]

Elahe

سلاااااااااااااااااام.خوبید؟؟؟ ممنون که بهم سر زدید و خدا رو شکر که با خوندن مطالبم حالتون سر جا اومده..... وب شما خیلی خاصه بهتون تبریک میگم...[تایید][تایید]

majid

سلام آقا من از یه وب از یه جای دیگه اومدم اینجا و جالب اینجاست که دوست من وبلاگش تو پیوند های شماست... روند خودشناسی مهسا دیدیش سلام منو بهش برسون[نیشخند]

ناز بانو

سلام محمد جان ممنون که گهگاهی بهم سر میزنید و بهم امید میدین . این چند روزه نرسیدم وبلاگمو اپ کنم ولی انشالله چند روز دیگه از چیزهایی که توی یک کارگاه اموزشی یاد گرفتم مقداریشو تو وبلاگم بیارم خیلی اموزنده و مفید هست پس منتظر اپ جدیدم باشین . [گل]

Elahe

سلام.من بازم اومدم........ حالتون چطوره؟؟؟؟

الهام

سلام محمد جان[گل] خیلی وقت میشه آپ نکردی. قصدشو نداری؟[چشمک] روز خوش[گل]

سیما

سلام چه قدر این متن زیبا و ساده و با سبکی دلنشین نوشته شده بود انگار خودم بودم که از احساساتم میگفتم همیشه پیروز باشی دوست عزیز

فرشته

چن روزيه با وبلاگتون آشنا شدم. چقدر خوب ريشه مشكلاتتو شناسايي ميكني.دوس دارم منم بتونم. واقعا جاي تبريك داره[گل]