با تمام وجود

این روزها با تمام وجود این دعای آرامش رو درک میکنم:

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوان تغییر دهم، شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.

سه سال و نیمه که تو برنامه هستم، نمیگم تلاش خاصی کردم ولی بودم، حرف زدم، مشارکت کردم، جلسه رفتم، مشورت کردم، خدمت کردم...

الان احساس میکنم بیشتر خودمو شناختم، بیشتر محیط اطرافمو درک میکنم ولی خیلی راه در پیش دارم...خدایا تنهام نزار ..وخدایا نزار اشتباهات تکراری داشته باشم...

بچه ها برام دعا کنید...احساس خستگی میکنم.

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fantik

وقتی باختم " مسیر " را یافتم! در بزرگراه زندگی،همواره "راهت" "راحت" نخواهد بود. هر چاله ای " چاره ای" به من آموخت. "بکوش" و ناامیدی را بکش.... برای جلوگیری از "پس رفت" پـــــــــــــس، بایــــــد "رفــــــــــت" ســـــــــــــــــــــــــــلام

رویا

سلام محمد عزیز..هممون تجربه این حسا رو داریم.لیست سپاسگذاری میتونه کمک کنه..[گل]

الهام

تاریک ترین قسمت صبح، قبل از طلوع خورشیده.[لبخند] ناامید نباش. امتحان کنکورو خیلی ها یادشونه. اگه از تابستونم برنامه می ریختیم از عید به اون طرف دیگه کم میاوردیم! این یعنی خستگی تو هم چیز غیرعادی نیست.مهم رفتنه؛حالا آهسته و پیوسته هم قبوله[فرشته]. سخت نگیر. کمی به خودت استراحت بدی کم کم درست میشه. [لبخند][قلب][گل]

نيما

هرچقدر كه مي گذره بيشتر مي فهمم كه كمتر مي دونم ... و اين يعني رشد ...[گل]

مجتبی

محمد جان کمک می خوام داره از برنامه و راهنما بدم میاد باز دارم با عقل خودم فکر می کنم حالم خوش نیست از همه بدتر انرژی ندارم کارامو انجام بدم و این مشکل بزرگیه

مهسا

سلام تلاش خیلی خاصی کردی!همچنان داری تلاش می کنی و تلاش هم خواهی کرد و این یعنی امید یعنی نتیجه[گل]

مجتبی

محمد جان سوالات قدم 2 رو گذاشتم ممنون میشم مشارکت کنی

سینا

سلام.محمد جان. حرفایی که به من زدیو خیلیا به من گفتن.من قدم دو هستم الان.الان خیلی درگیریه فکریم رو ازدواج زووم شده.نمیدونم چه جوری رها بشم.