ادامه...

چند باری خواستگاری رفتم، بیشتر شبیه بازی بود برام، جدی نبود، انگار اصلا نمیدونستم ازدواج ینی چی؟ ازدواج ینی اینکه تا آخر عمرت باید متعهد بشی همه چیتو با یه آدم شریک بشی و احساستو، عاطفتو فقط خرج همون آدم بکنی، خودتم در کنارش احساس خوبی داشته باشی و ازش انرژی بگیری. ازدواج ینی ارتباط با یه خانواده دیگه با همه ضوابط و مقرراتش و ...من فکر کنم بیشتر هیجانات خواستگاری رفتن و صحبت با دخترا تو جه منو جلب کرده بود تا اصل قضیه...هر جا که میرفتیم معمولا من خودمو بهتر میدیدم ، هیچ کدوم از اونایی رو که دیدم چشممو نگرفت. بعضی بخاطر سن و سالو و شرایط کاریم میگفتن نه، بعضیا هم ما میگفتیم نه. هیچ خصوصیت اخلاق یا رفتاری خاصی تو نظرم نبود که بدونم دنبال چی دارم میگردم، در واقع جنس دخترا رو همه یکی میدونستم انگار و شاید تو ذهنم این بود که دخترا فقط از لحاظ ظاهری متفاوتن و چیزای دیگه مهم نیست. البته معیار مذهبی بودن تو ذهنم وبد... از کوچکی من از بعضی چهره ها خوشم میومد، ولی معیار خاصی نداشتم برای قیافه و الان برام جالبه که چرا به این موضوع اهمیت نمیدادم، ینی از قبل نمیدونستم دنبال چی هستم. مثلا از صورت گرد خوشم میاد یا پهن، تپل یا لاغر و ...

یادمه یکی از خواستگاری ها تا مراحل زیادی پیش رفت، شب اولی که دیدمش به نظرم جثه ش از من بزرگت میزنه، همه میگفتن این دختره خیلی خشکله و فلان و از این حرفا، من ولی حس خاصی بهش پیدا نکردم، پیش رفتیم ولی، بخاطر پیشینه خانواده م حاضر شدن بهم بدن، الان که یادم میاد تو صحبتام با این دختره ، یه حس بچه بودن دارم، اون پخته تر بود، من حالیم نبود اما اون انگار نیدونست دنبال چیه...به هرحال دفه آخری که رفتم خونه شون که تموم کنیم دیگه، گفت که بخاطر سن و سال کم و اینا نمیخام ریسک کنم و پشیمون شدم...منم یه ذره فقط ناراحت شدم و تموم شد همه چی. چن ماه بعد بود فک کنم دیدمش تو خیابون، هردمون ازدواج کرده بودیم، چهره ش برام فوق العاده جذاب و خشکل میومد...بقیه شو فردا مینویسم

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
هامین

ازدواج خوبه ولی برا کسی ک درکش کنه

رویا

[گل][گل][گل][گل]

نیما

حق انتخاب ... یکی از هدایای بهبودی ... من وقتی وارد مسیر آرامشم شدم ، نه میدونستم چه رنگی رو دوست دارم ، نه چه بویی ... تشخیصی از زیبا و زیباتر نداشتم ... چیزی به اسم انتخاب (لباس ، وسیله و ... ) واسم تازگی داشت ... این روزها یکی از لذتهای بزرگ زندگیم انتخابه ... [گل]

مجتبی

یادش به خیر منم تا وقتی که نمی دونستم روحم قیافه خیلیروم تاثیر میذاشت ولی امرو زنه قیافه کسی بهم آرامش میده نه خودش قبلا هم نمیداد اما من تلاش می کردم که بده امروز می دونم که آرامش فقط و فقط در اجرای خواست و اراده خداونده

...

همه چی با هم مهمه،ظاهر هم اندازه ی خودش مهمه،اخلاق هم مهمه،همه چی در کل باید متعادل باشه ...