دعا – قدم یازده

"تصمیم می گیریم که دعا و مراقبه مثل ، خوردن و خوابیدن ، جزیی لاینفک از زندگیمان بگردند. بعد از این تصمیم گیری ما نظمی را که لازمه ی انجام موفقیت آمیز این تصمیم می باشد از خود نشان میدهیم ."

...خیلی دوست داشتم بک بار اینجا ترازنامه ای بنویسم و چگونگی دقیق خطا و نواقص مربوط به آن را مشخص کنم مثلا نواقصی که در ماجرای پست قبلی باعث بوجود آمدن احساسات بد و رنجش از خودم شده بود، اما متاسفانه تنبلی اجازه نداد...

من چند ماهه که قدم یازده رو شروع کردم ولی هنوز راه و روش خاصی برای دعا و مراقبه نتونستم در پیش بگیرم. درک امروز من اینه که هر چقدر بیشتر برنامه رو بصورت عملی کار کنی، مثلا بیشتر تراز بنویسی، روی کمبودها و برطرف شدن نواقص کار کنی، مشارکت کنی و کلا سعی کنی اصول روحانی برنامه رو تو زندگی اجرا کنی مسلما خیلی زودتر و سریعتر به نتایج خوبی دست پیدا میکنیم ، ولی یکی مثل من چی که واقعا اون انرژی لازمو برای عملی کار کردن نزاشتم و بیشتر کارهایی انجام دادم که به مذاقم خوش میومده!! امیدوارم در کنار تمایلی که دارم بتونم ، تسلیممو بیشتر کنم و برنامه رو با تلاش بیشتری تو زندگی پیاده کنم. اما قدر مسلم اینکه با همین بودنها و تمایل و مشارکتهایی که داشتم انگار واقعا یه تغییرات خوبی در افکار و شخصیتم بوجود اومده. مثلا برام سختتر شده از زیر بار مسئولیتام شونه خالی ، اقلا مبینم دارم چه غلطی میکنم و دردم میاد...خلاصه یه چیزی که چند روزه دارم بهش فکر میکنم قضیه یافتن راه برای ارتباط با خداونده. در کنار نقشی که ما تو زندگیمون داریم، اینکه مسئولیتهامونو انجام بدیم، مشورت کنیم، تلاش کنیم، اصول رو رعایت کنیم و بعضی کارها رو انجام ندیم، من به شدت دارم معتقد میشم که باید حتما همینطور که برنامه میگه ما یک ارتباط معنوی و روحانی با خداوند برقرار کنیم که برنامه روششو به عهده خودمون گذاشته و چیزی رو به ما تحمیل نمیکنه. اصلا پایه این برنامه روحانیه و قراره تو قدم یازده ارتقاء پیدا کنه تا جایی که اونقدر توی روحانیتمون پیشرفت کنیم که بتونیم اراده خداوند رو برای خودمون درک کنیم و به اجرا در بیاریم یعنی قدرت تشخیص و انتخاب درست از نادرست...

من توی یه خانواده مذهبی دنیا اومدم؛ بابام نماز صبحاشو اونقدر بلند میخوند که همه همسایه ها هم صداشو میشنیدن، پای ثابت نماز جماعت مسجد محل بود. منم از بچگی تو مسجد بودم و بیشتر دوستام بعد از همسایه ها بچه های مسجد بودن. همین جاها و با همینا ولو بودم همیشه ولی یادم نمیاد که خیلی به نماز خوندن دل بسته باشم اون موقع . بیشتر نماز میخوندم برای اینکه نگن نمیخونه چون اونجا همه میخوندن دیگه.  یا چه میدونم برای اینکه بگن بچه مثبتیه و نماز خونه چون این برام همیشه یه امتیاز محسوب میشد تو در و فامیلو و دوستان. شاید یکی از چیزایی که باعث شد خیلی از نماز خوشم نیاد اون موقع، احساس بدی بود که به بابام داشتم( آیکون خجالت) از بابام خوشم نمیومد و دوست نداشتم هیچ کدو از کارایی که اون میکنه بکنم. از طرفی هم زیر نظر داداشام بودم و اونام مخصوصا یکیشون خیلی گیر میداد، مثلا یادمه شب میومدم خونه میپرسید نماز خوندی؟ منم میگفتم اره مسجد بودم ، بعد اون میگفت ، من که ندیدمت... شبا میرفتم یه دوری میزدم ببینم کی امام جماعته ، یا کی هست کی نیست که شب بتونم جواب بدم ولی نماز نمیخوندم،دلیل واقعیش نمیدونم ...خلاصه همینطور بزرگ شدم ، برا آبرو و دیدن این و اون میخوندم تو تنهایی نمیخوندم... راستی از دوستای مذهبیم هم خیلی رنجش داشتم...

و جالب اینکه الکی الکی یه پرسونای اجتماعی در طول سالها برای خودم ساختم چیزی که واقعیت نبود اما خودمم باورم شده بود که هست، فک میکردم مذهبیم، روحانیت دارم، و ... شاید الان همکارام فک میکنن من خیلی آدم کار درستیم و از این حرفا...

البته شایدم نه چون سوتیم دادم به هرحال. شاید بخاطر همین پرسونا و شخصیت کاذب در طول زندگیم خیلی دچار تضاد شدم گاهی نمیدونستم من کیم؟ باید با کیا بپرم؟ کجاها برم؟ چطوری لباس بپوشم؟ چطوری حرف بزنم؟ووو

به هر دلیلی من امروز دلم میخاد همون روش روحانی سنتی خودمو در پیش بگیرم، چون دوسش دارم و معتقدم که راه قشنگیه برا ارتباط با خداوند. دلم میخواد همونطور که قدم یازده میخاد بشینم رنجشامو از مذهبم بنویسم، دلم میخاد سنگامو با خودمم وا بکنم . بچه ها دلم میخواد نماز بخونم ، چون امروز فارغ از همه چی احساس میکنم بهش نیاز دارم، روش دعا و مراقبه بسیار خوب و قدرتمندیه ، دلم میخواد صبح های زود بیدار شم و با خدا ازطریق نماز حرف بزنم... دیگه دلم نمیخاد قایم باشک بازی در بیارم، دلم میخاد  برا خودم و قوی شدن ارتباطم نماز بخونم...الان چقدر احساس میکنم بابامو دوست دارم که یادم داد نماز بخونم...خدایا کمکم کن...

"ما می بینیم بدون توجه به موفقیت یا عدم موفقیت مادی ، قادریم راضی باشیم . ما می توانیم پولدار یا بی پول ، با همسر یا بی همسر ، مردم ما را قبول داشته باشند یا نداشته باشند ، احساس خوشحالی و پر باری بنماییم . ما شروع به دیدن این مسئله کرده ایم که اراده خداوند برای ما آن است که قادر بشویم با شرافت و در احترام زندگی کنیم ، خودمان و بقیه را دوست داشته باشیم ، بخندیم و بتوانیم از محیط مان لذت برده ، زیبایی و خوبی های آن را ببینیم ."   کتاب  چگونگی عملکرد ان ای قدم یازده

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آندیا

تشویییییییق و تبریک حتما نتایخ خوبی به دست خواهی اورد و به نظر من غیر از راهی که قرآن گفته و دین ما هم روش تاکید داره هیچ راه ارتباطی دیگه ای وجود نداره.یعنی نه اینکه کلا نباشه ها ولی حتما ناقصه .

نازبانو

سلام برادر من مرسی از حضورت در کلبه محقر من. آخه میدونی تو وبلاگ شما اومدم و همچنین تو پیوندهای وبلاگت به دوستان سر زدم و برام جالب بود که همه از حال و روزشون حرف میزنند. و من هم که چند سالی وبلاگ دارم بی هدف هر وقت یک چیزی می نوشتم و بعد که خسته میشدم کل مطالب وبلاگ رو پاک میکردم و بالاخره تو چرخیدن تو وبلاگ شما دوستان منم هدفمو پیدا کردم که من هم از حال و احوالم و اتفاقات و تجربه هام توی دوازده قدم بنویسم . ممنون

پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

ربه کا

عه بهار جونم پریسا اومده دوباره [نیشخند][خنده] پریسا خیلی باحالی [چشمک]

ربه کا

کلا این با خودا بودن ببخشید با خدا بودن هم عالمی داره [لبخند]

ربه کا

اره تو برنامه ام بدجوووووووووووور [خنده] من NAچند ساله هم پاک پاکم 8سال هزار تا بوسه و گل هم برای خودم [ماچ][گل]

بهار

ربه کااااااااااااااااااااااااا پست جدید گذاشتم [نیشخند] تا حالا شده دو بار یه کد یکسان براتون بیاد؟؟؟؟؟ من الان دو بار سایت و بستم باز کردم که نظر بزارم هر دوبار کدها 696 بود! جالب بود![زبان]

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا