تغییر باورهای من

یکی از بزرگترین اتفاقاتی که در طول بهبودی و با کارکرد قدمها برای ما میفته تغییر باورهاست. در واقع ریشه خیلی از مشکلات من در باورهای غلطی دارد که از کوچکی در وجود من نهادینه شده است. حالا این باورها از کجا آمده اند و چطور در وجود من ریشه دوانده است جای بحث زیادی دارد.به هرحال به نظر من یکی از اهداف مهم برنامه ما تغییر باورهای غلط و ایجاد باورهای صحیح در وجود ماست.

من گاهی از خودم می پرسیدم که واقعا به چه چیزهایی در زندگی اعتقاد و باور دارم  ؟ یعنی چه چیزهایی در وجود من هستند که به راحتی حاضر نیستم از آنها بگذرم یا آنها را زیر پا قرار دهم و یا با چیز دیگری عوضشان کنم. چه باورهایی در من وجود دارد که حاضرم برایشان تلاش کنم و حاضر نباشم به راحتی از دستشان بدهم.  

اوایل دانشجوئی حاضر نبودم سبیلم را بزنم و یا شلوار جین بپوشم اما الان اصلا دوست ندارم سبیل داشته باشم وبا شلوار جین هم مشکلی ندارم. تیغ نمی زدم ولی الان می زنم. صدای زن گوش نمی دادم ولی الان اصلا برایم مهم نیست.

شاید اسم اینها را نتوان باور ها و عقاید گذلشت اما مجموعه ای از همین نوع چیزهای کوچک و بزرگ هستند که در طول زندگی مسیر مرا مشخص کرده اند و باعث شده اند که من در هر موقعیتی رفتار خاصی را از خود بروز دهم.

در واقع باورها و اعتقادات من رفتارها، کنش ها و واکنشهای من را شکل می دهند و آنها را می سازند.

مثلا چیزی درون من بر اساس داده هایی می گوید که سبیل بگذاری بهتر است ویا پوشیدن شلوار جین برای تو خوب نیست.

من همیشه فکر می کردم تعداد باورهایی که باعث بروز رفتارهایم می شوند خیلی زیاد نیست.اما امروز به این نتیجه رسیده ام که فقط تعداد باورهایی که باعث بروز رفتارهای صحیح و انسانی در من می شوند کم هستند. تعداد باورهایی که بتوان به آنها تکیه کرد و مطمئن بود که ارزش دارند و می توانند  من را در یک مسیر درست قرار دهند.

باوری که من حاضر باشم تحت هر شرایطی آن را رها نکنم در من کم است. احترام به مادرم شاید باوری باشد که نمی دانم از کجا شکل گرفته ولی تا حدودی از همین دست باور است که امروز سعی می کنم تحت هر شرایطی زیر پا نگذارم . یا اینکه دزدی کار بدی است و نباید دزدی کنم  شاید از این دست باشد.

و اما با شناختی که از خودم پیدا کردم در طول برنامه به وضوح متوجه شدم که باورها و عقاید نادرست زیادی در من وجود دارد که باعث بروز خیلی از رفتارهای خود آزار و دگر آزار من است.

باور اینکه من توانایی انجام هرکاری را دارم و از همه بهترم یا چیزی شبیه به این و فقط کافی است اراده کنم، یکی از باورهایی است که نمیدانم از کدام گوری آمده است و سالها ست که مرا آزار می دهد. شاید واکنش طبیعی روان من باشد به غرور ، خومحوری، خودبرتر بینی و...

شاید استنباط از روی نقص من باشد از این جمله که خواستن توانستن است.

من میخواهم مثل شجریان آواز بخوانم مثل لیونل مسی فوتبال بازی کنم و مثل آل پاچینو نامزد اسکار شوم و جالب اینکه چون هیچکدام از اینها نیستم از دست خودم خیلی ناراحتم!!!

شاید هم باوری که من را آزار می دهد بجای حمله قبلی این باشد: برای یک زندگی خوب و عالی باید فرد مشهوری باشم یا همه دنیا من را بشناسند.

وقتی یک باور از ریشه غلط باشد من را به مسیری می برد که نتیجه ای جز ناامیدی و یاس بی انگیزگی و انزوا ندارد.

من هیچوقت اشتباه نمیکنم. دقیقا باوری است که  به شدت در من وجود دارد. به همین واضحی اما به همین واضحی خودرا نشان نمیدهد.

وقتی همکارم از من انتقاد کوچکی می کند جنان به هم میریزم که گاهی تا مرز ناامیدی از زندگی پیش میروم چرا؟؟

چون چیزی از دورن من می گوید: تو هرگز اشتباه نمی کنی!! شاید خنده دار باشد ولی وجود دارد. هربر که شکست می خورم در مسئله ای دچار بهت و حیرت می شوم آنچنانکه تصمیم میگیرم دست از تلاش بردارم.آیا کسی که عقیده دارد  هرگز اشتباه نمی کند باید ناامید شود؟؟ جواب من این است: بله بله بله

هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر باورهای غلط داشته باشم اما با کار کرد قدمها مختصری با خودم اشنا شدم و این برای من گام بسیار بزرگی به شمار می رود. در جایی از برنامه داریم که شخصیت ما بایستی تغییر کند و این امر اجتناب ناپذیر است.

باور این مطلب برای من خیلی سخت بود چون باور داشتم من تغییر نمیکنم و توان آن را ندارم. اما به مرور و براساس زمانبندی و ترتیب خوبی که در ارئه راهکارها در قدمهای دوازده گانه وجود داشت روند تغیر شخصیت من آغاز شد.وقتی که خوب فکر می کنم می بینم که بعضی باورهای غلط من کمی اصلاح شده اند و با باورهای درستی جایگزین شده اند.

روند قدمها باعث شد  امروز بجای اینکه در برابر خودم موضع بگیرم و بگویم که مغرور، خودخواه، حسود، زیاده خواه و.....نیستم ، دست از جنگ بردارم و بپذیرم که انسانم و امکان بروز هر نقصی در من هست.چون هرچه تا دیروز گفتم من مغرور نیستم نتیچه کمتری گرفتم و مغرورانه تر در زندگی با خودم ودیگران برخورد کردم.

کاش توان آن را داشتم که وقت بگذار و از درون کنکاش کنم و بنویسم که چطور با کارکرئ قدمها باورهای من شروع به تغییر کرده اند.

 

/ 7 نظر / 21 بازدید
مجید

داریوش جون تبریک میگم به خاطر این تغییرات مثبت و قابل توجهی که پیدا کرده ای . معجزه قدمها و برنامه رو میشه تو این تغییرات به وضوح دید . بازم تبریک و به امید رهایی.

جوجه رنگی

سلام - باورای ما ساخته خودمونه - پس میتونیم باز به سلیقه خودمون عوضش کنیم - به نظر من خیلی به باورات اهمیت نده . آخه همینایی که تغییر میدی هم باز آخر باور نیست . منظورم اینه که پافشاری نکن که طبق یه سری باور زندگی کنی . وقتت رو بیخودی هدر نده . هر فرهنگی باورای خودشو داره و نهایتا میبینی که همه دارن زندگی میکنن و اونی راحت تره که راحتتر میگیره . منظورم اینه که جوری زندگی کن که از زندگیت لذت ببری و به هیچکس آسیبی نزنی مخصوصا خودت . موفق باشی [گل]

نازبانو

سلام دوست گرامی فرصت نکردم بخونم انشالله سر فرصت نگاه به مطالب زیبا و با ارزشت می کنم . موفق باشی

11

[گل][قلب]

مجتبی

[گل] خوشحالم که جزو امت پیامبری هر چندمطمئن نیستم بحث مذهبی کار درستی باشه اما اگر گفتن از ما نیست کسی که دو روزش مثل هم باشه پس اگر شما درحال تغییری از پیروان فرستادگان خدا محسوب میشی شهید مطهری میگه بزرگترین برنامه انبیاءرساندن مردم به آزادی معنوی بوده چیزی که برنامه 12 قدمی برای آن راهکارهایی ارائه میده

ساقی

"در جایی از برنامه داریم که شخصیت ما بایستی تغییر کند و این امر اجتناب ناپذیر است." من هنوز شخصیت خودمو نشناختم چیه که حالا بخوام عوضش کنم. یعنی اصلا شرایط طوری نبوده که بدونم آیا این کاری که دارم میکنم درسته یا غلط. اصلا دقیقا نمیدونم عقایدم چیه. نمیدونم چه باوری درسته چه باوری غلط. اصلا باورهای من چیه؟؟ یعنی یه پله عقبترم هنوز؟ برای رسیدن به این شناخت چیکار باید کرد؟

مجید

سلام به آرش جان و ساقی جان با اجازه آقا آرش می خواستم در جواب آقا ساقی بگم که به نظر من ما نمیتونیم خودمون شخصیتمون رو عوض کنیم . تو برنامه با کار کردن قدمها و مخصوصا آوردن خداوند تو زندگیمون ، کم کم نقصامون کمرنگ میشه و شخصیتمون یه جورایی بدون کنترل خودمون عوض میشه .